روح ما در بند مهر مهتريست جسم ما تحت لواي رهبريست
هر گروه كوه را باشد صفا ليك آرش را صفاي ديگريست
كوهيارانش قوي مانند ماك در طريق حق دلير و سينه چاك
چون سمندر مرد كوه و آتشند با رفيقان پاك و بي غل و غشند
زين مصائب نيست آنها را ملال شير مادر باد بر آنها حلال
كساني كه اين سريال را ديده باشند ، به جذابيت و پيچيدگي ماجراهاي آن واقفند . لذا مطالعه تفسير و تحليل اين سريال بسياري از نكات مبهم را آشكار و به جذابيت آن مي افزايد.در اين زمينه سه قسمت تحليلي بر اين سريال داريم:
1- داستان جزیره اسرارآمیز : تحليل و بيان نكات مهم و مثبت
2- سفر در ماشین زمان - نگاهی به نظریهای جامع در باب «گُمشدگان»
3- بيان نكات منفي از فرهنگ آمريكائي جاري در اين سريال ، نكات تكنيكي اشتباه ، و...
قسمت اول: تحليل و بيان نكات مهم و مثبت - , Lost جزیره اسرارآمیز
داستانِ یكخطّیِ مجموعه «گُمشدگان» [Lost]، داستانِ آدمهایی كه ناخواسته سر از جزیرهای درمیآورند كه حتّی، دقیقاً، نمیدانند كجایِ كُره زمین است و پیِ راهی برایِ خروج از این جزیره و رسیدن به خانه میگردند، احتمالاً، بسیاری را به یادِ «رابینسون كروزوئه» میاندازد؛ قصّه همان مردی كه، ناگهان، سر از جزیرهای درآورد كه هیچ نشانی از مدنیّت و شهرنشینی را نمیشد در آن جُست و جنابِ «كروزوئه»، چارهای نداشت جُز اینكه در آن جزیره بدوی، آدابِ زندگیِ تازه را بیاموزد و نكته اساسیِ داستان، شاید این بود كه او رویِ دیگرِ سكّه زندگی را هم میدیدادامه مطلب
هوالجميل
منت عضويت در گروه آرش را كه ورودش مايه تنگي نفس است و خروجش چون رهائي از قفس. هر عضوي كه وارد مي شود در قيد حيات است و چون خارج مي گردد در حال ممات. پس هر ورود و خروج را عذابي موجود است و بر هر عذابي صبري واجب.
از دست و دهان كه برآيد كز عهده دكتر به در آيد
عضو همان به كه زتدبير خويش جان خود ار دره بدر آورد
ورنه اگر پاي بلغزد به كوه روي شكايت به كجا آورد
فلات ايران از قديميترين كانونهاي تمدني دوران باستان در آسيا است . و از اين نظر در دانش باستان شناسي ، جايگاه مهمي دارد . تاريخ اسكان در فلات ايران از دوره نوسنگي تا مهاجرت آرياها چندان روشن نيست ، اما شواهد روشني در دست است كه سرزمين ايران از ديرباز مسكون بوده است كانونهاي قديمي سكونت در كنار چشمهها و رودخانهها يا به طور كلي در مجاورت كوههاي زاگرس و البرز، به وجود آمدهاند مهمترين اين كانونهاي باستاني عبارتاند از : تپه سيلك كاشان ، تپه حصار دامغان ، ترنگ تپه گرگان ، تپه حسنلو در آذربايجان ، تپه مارليك در رودبار، همچنين شوش در خوزستان در كاوشهاي باستان شناسي در اين كانونهاي تمدني ، آثاري به دست آمدهاند كه قدمت برخي از آنها به هزاره پنجم پيش از ميلاد ميرسد
مهاجرت قويم آريايي به فلات ايران از هزاره دوم.........
ادامه مطلب
ايران در يك نگاه
كشور جمهوري اسلامي ايران سرزمين پهناوري است كه 1648000 كيلومتر مربع مساحت دارد و در جنوب غربي آسيا، ميان كشورهاي تركمنستان ، آذربايجان و ارمنستان در شمال ؛ افغانستان و پاكستان در شرق ؛ و تركيه و عراق در غرب قرار گرفته است . سراسر مرزهاي جنوبي ايران را كرانههاي خليج فارس و درياي عمان فراگرفته است . مجموع مرزهاي خشكي ايران 51700 كيلومتر ، و مجموع مرزهاي آبي آن ، در شمال و جنوب 2510 كيلومتر استايران در قلب خاورميانه قرار گرفته است و چون پلي درياي مازندران ، يعني زيباترين درياچه جهان را به خليج فارس وصل مينمايد و همچنين مانند چهارراهي بر سر راه شرق و غرب ، پيوندگاه تجليات فرهنگي ، معنوي و سياسي جهان شرق و غرب است
چشمهسارهاي زلال ، انارستانها ، باغهاي پسته ، رديف درختان تبريزي ، كوچ كاروان عشاير
ادامه مطلب
1.
فعال باشيد. اقدام به کار کنيد واهل عمل باشيد
نه گريزان ازآن.
2. صبر نکنيد تا اوضاع مساعد
شود. زيرا هيچ وقت نمي شود. هميشه موانع و مشکلات آينده را در نظر داشته باشيد که
هر زمان بر سر راهتان قرار گرفتند با آنها مقابله کنيد.
3. به ياد داشته باشيد که ايده ها نمي توانند به تنهايي
موجب موفقيت شوند. آنها زماني ارزش پيدا ميکنند که رويشان کاري صورت گيرد.
4. از حرکت براي برطرف کردن ترس وايجاد اعتماد به نفس
استفاده کنيد.از هر کاري که وحشت داريد همان را انجام دهيد.ترستان برطرف مي شود.
امتحان کنيد وببينيد.
5. به ياري هدف موتور ذهن خود را به کار بيندازيد. صبر
نکنيد خلاقيتتان شما را حرکت دهد. اقدام کنيد- بکاويد- آن وقت مي بينيد که خودتان
خلاقيتتان را به حرکت در آورده اي.
6. بر حسب زمان حال فکر
کنيد. فردا _ هفته بعد _ بعدا" و لغات
مشابه آن اغلب مترادف کلمه شکست و موکول به هرگز است.
از آن دسته افرادي باشيد که مي گويند (( بايد همين
الآن شروع کنيم. ))
7.
بلافاصله دست به کار شويد. وقت خود را براي ايجاد آمادگي در
کار تلف نکنيد. به جاي آن کار را شروع کنيد.
8. پيشقدم شويد. پيشتاز باشيد. قاطعانه کارها را انجام
دهيد. هميشه داوطلب باشيد. نشان دهيد که براي عمل کردن
توانايي و بلند پروازي بسيار داريد.
باب هوپر قهرمان شنا به ندرت در مسابقهاي ميباخت. يک روز دليل موفقيت او
را پرسيدند، در پاسخ گفت:" ... هر روز قبل از شروع مسابقه، فيلمي را در ذهنم
به نمايش ميگذارم. در اين فيلم خودم را ميبينم که وارد سالن ميشوم و سه هزار
طرفدار ايستاده هورا ميکشند. ميبينم که نور از آب منعکس ميشود. بوي کلر را
استشمام ميکنم و احساس هيجان به من دست ميدهد.
صداي گلوله شروع را ميشنوم و به درون آب شيرجه ميروم و ....
ادامه مطلب
ورزش بهترين راه درمان آرتروز
تحقيقات اخير نشان مى دهد، بهترين و موثرترين روش درمانى آرتروز انجام تمرينات ورزشى منظم است. بنا به اعلام محققان تمرينات ورزشى منظم مى تواند مخصوصا در درمان آرتروز ناحيه زانو بسيار مفيد باشد.گروهى از دانشمندان استراليايى با بررسى نتايج مربوط به 18 سرى مطالعات گوناگون در زمينه درمان آرتروز دريافتند، انجام تمرينات منظم ورزشى و بالاخص تمرينات قدرتى راهى مفيد در درمان آرتروز ناحيه زانو است.در اين سرى مطالعات گسترده، پژوهشگران بيش از 2800 بيمار 55 تا 74 ساله مبتلا به انواع گوناگون آرتروز را مورد بررسى قرار داده بودند.
منبع : سلامت نيوز
چندی پیش دفتر مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل متحد عباس امیرمعافی را به عنوان الگوی جهانی بازتوانی معرفی کرد.
این جوان 27 ساله تهرانی از شش هفت سالگی روی به مصرف الکل آورد و از 12 سالگی به تریاک اعتیاد پیدا کرد، با این حال از 17 سالگی تلاش خود را برای ترک اعتیاد شروع کرد و در سال 1382 با مراجعه به سازمان غیرانتفاعی "کنگره 60"، و طی یک دوره هشت ماهه موفق به رهایی از اعتیاد شد.
امیرمعافی پس از کنار گذاشتن مصرف مواد مخدر به طور اتفاقی با ورزش تیروکمان آشنا شد و خود را تا حد تیم ملی بالا برد.
از اعتیاد تا حضور در تیم ملی راهی طولانی بوده که این جوان طی کرده است.
و با افتخار می گوید که تا به امروز نزدیک به 27 نفر از شاگردانش موفق به رهایی شده اند.
دغدغه اصلی زندگی امیر مافی همین درمان شاگردانش است و ورزش در اولویت بعدی او قراردارد، هرچند معتقد است در ورزش هم می تواندادامه مطلب
شگفتا
صدای چکاچک شمشير رزم آوران، همانند پولادی است که می کوبند آهنگران
نبرد حکايت ديرينه ايست بين فرشته خويان و ديو سيرتان
نبرد بر سر حق و عدالت
هستی بخش جهان عشق آفريد ، و از عشق روشنايی آمد پديد ، آنگاه از روشنايي صبحدمی
شگفت زاده شد
با آوايي برخاستم، ماه را نگريستم، و تيری که از چشم ستاره می گذشت
ديدم که ظلمت و نور تير برکشيده اندتا برای پيروزی روشنايي ، پليدی و زشتی را از
آسمان بزدايند
جوانمردان پاک ، با نيروی جسم و روح خود اهريمن را شکست خواهند داد
اگر سر بر آرد ز خاک.......
اگر
باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند
مردان اين سرزمين
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر
مستتان
ادامه مطلب
دوش تيري آمد از هفت
آسمان نامه اي هم بسته بر پيكان آن
باز كردم نامه از پيكان
تير ناگهان پيچيد بوي صد
عبير
وه كه نامه نور آتش مي
دهد نامه بوي دست آرش مي
دهد
همچنان كه باز كردم نامه
را گوئيا من ديدم آن
هنگامه را
****
ملتي هست و جهاني انتظار تير آرش در كمانش بي قرار
تا كه آرش مشت خود را باز كرد چشم مردم تا افق پرواز كرد
انقدر كه تير او چرخيد و رفت گوئيا اندر دل خورشيد رفت
آري آري تير آرش بود آن پهلواني مي زند تيري چنان
****
ليك آرش را بود با ما چه كار! آرشيون را كند آرش شكار!
من كه باشم . شبروي بي ادعا! از تمام آشنايانم جدا !
كاش مي شد همچو آرش تير زد بر سپاه تيرگي شبگير زد
من دلم از هر چه بي دردي جداست دردهايم درد مردان خداست
****
سينه ما از عطش آكنده است تشنه آن آتش سازنده است
حتما آرش آگه است از حال من از غم ديرينه در احوال من
شايد اندر نامه راهي گفته است پس بخوانم آنچه را بنوشته است :
****
اي جوانمردان به پا خيزيد زود زانكه بي انديشه نتوان زنده بود
لحظه اي را فكر سرمستان كنيد عزم
خود را سوي كوهستان كنيد
بگذريد از چشمه ها و كوه ها تا جدا گردد دل از اندوه ها
آن زمان كه رد شديد از دره ها يا كه بگذشتيد از آن صخره ها
****
ياد تير و بازوي آرش كنيد قصد رفتن در پي راهش كنيد
هر كه را ميل ره آرش بود در دلش بايد بسي آتش بود
آتشي دور از تمام كينه ها نور او نور دل آئينه ها
آتشي سوزش ز آه مردها گرميش از اجتماع دردها
****
مرد مي خواهم كه عزم ره كند مردمان را از غمم آگه كند
من به هر سوئي كه تير انداختم عده اي را بهر ياري ساختم
رهبري بگزيده ام زين ياوران رهبري غم خوار و يار بي كسان
پهلواني كز شقاوت دور بود خانه اش در شهر نيشابور بود
****
رهبري كز كينه آزاد است او از ديار احمداباد است او
هر كه خواهد درد را درمان كند سوي رهبر رفته و پيمان كند
پس به او گوئيد آرش گفته است خاطرت گويا كمي آشفته است
اين چنين ياران خود تنها مكن نام آرش را چنين رسوا مكن
****
ياورانت را به كوهستان ببر گاه گاهي قله تفتان ببر
گر يكي جاماند اندر نيمه راه گوئي آرش مانده اندر نيمه راه
جمله بايد يار يكديگر شويد تا زماني آرش ديگر شويد
****
گفتمت درس جوانمردي ولي هر كجا ماندي بكن ياد علي
گر چه من تيرم به هر جائي رهيست فاش ميگويم كه مولايم عليست
شاعر : و حيد سخروي
قل قلي زو – شهريور 87
Arashion.blogfa.com
ادامه مطلب
ولیکن چاره
را امروز زور و پهلوانی نیست. رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست. در این میدان، بر این
پیکان هستی سوز سامان ساز، پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز.
....
برف میبارد؛ برف میبارد به روی خار و خاراسنگ. کوهها خاموش، درهها
دلتنگ، راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ... بر نمیشد گر ز بام کلبهها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمیآورد، ردِّ پاها گر نمیافتاد روی جادهها
لغزان، ما چه میکردیم در کولاک دل آشفتهٔ دم سرد؟ آنک، آنک کلبهای روشن، روی
تپه، روبه روی من...
ادامه مطلب
در باره
ذو القرنین، مباحث زیادی مطرح است و به
این علت که قرآن از وی با تعریف و تمجید یاد کرده است، مفسران و مورخان، در مورد
این مبحث، به کند و کاو پرداخته اند و یکی از اقوال آن است که احتمالا منظور از او،
کوروش بوده و از میان محققین، اولین کسی که به این موضوع اشاره کرده، مرحوم علامه طباطبائی(ره) در جلد
سیزده المیزان در صفحات ۴۲۱ و ۴۲۴ این موضوع را مورد تایید قرار داده
است؛
ادامه مطلب
پيروزي آن نيست كه
هرگز زمين نخوري،
آنستكه بعداز هر
زمين خوردني
برخيزي
گروه كوهنوردي هميشه پيروز "آرش"
یکی
بود ...
متفاوت تر داستانی
دیان كارناز دونده مشهور آمریكایی در یك اقدام جنجالی قصد
دارد برای آنكه آخرین حد تحمل بشری را بسنجد ۵۰ روز متوالی
مسیر دو ماراتن را بدود و ركوردی غیر قابل باور از توانایی های بشری بر جای بگذارد.
)من دیوانه نیستم). دیان كارناز با تاكید بر این
جمله به خبرنگاران می گوید ، عشق من دویدن است آنهم در مسافتهای طولانی. این
مرد ۴۳ ساله كه به مرد فوق ماراتن جهان مشهور
است ركوردهای عجیب و غریبی را در زمینه دوی ماراتن در سوابق خود دارد؛ از دوی
ماراتن طولانی در قطب شمال گرفته تا دویدن در صحرای كالیفرنیا در وسط تابستان .
او می گوید، .........
ادامه مطلب
قطب، سرزمین
مرموز صلح است
«او شیفته قطب جنوب است». وقتی اولین دختر ایرانی مسافر قطب،
همراه گروه اعزامی «student on ice» به قطب جنوب رفت، در کنار همه زیبایی ها و شگفتی های این سرزمین یخی خاطره رهبر گروه اعزامی خود را هیچگاه
فراموش نکرد. مردی که به گفته «آیرین شیوایی» با
وجود ۷۳ بار سفر به قطب جنوب باز هم از
دیدن این
سرزمین یخی شگفت زده می شود.
«ژئوف گرین» (Geoff Green)، ماجراجوی ۴۱ ساله کانادایی و تورلیدر
سفرهای اکتشافی از قطب تا قطب، اهل ماجرا و خطر با هم است.
تجربه ۳۰ بار سفر به قطب شمال و ۷۳ بار به قطب جنوب را دارد
ادامه مطلب
فواید فعالیت بدنى منظم براى سلامتى بسیار است.حداقل۳۰ دقیقه فعالیت بدنى متوسط مثلا پیاده روى سریع،براى به دست آوردن بسیارى از این اثرات
كافى است.اگر چه با افزایش سطح
فعالیت،فواید آن نیز افزایش مى یابد.
فعالیت بدنى منظم: خطر مرگ و میر قبل از بلوغ را كاهش مى دهد. خطرمرگ و میر ناشى از بیمارى هاى قلبى یا سكته مغزى را كاهش مى دهد كه مسؤول یك سوم تمام مرگ ها هستند. خطر ایجاد بیمارى هاى قلبى یا سرطان روده ها را ......
ادامه مطلب
ای دیو سپید پای در بند
ای
گنبد گیتی ای دماوند
از
سیم به سر یکی کله خود
ز
آهن به میان یکی کمر بند
تا
چشم بشر نبیند ت روی
بنهفته
به ابر چهره دلبند
تا
وارهی از دَم ستوران
وین
مردم نحس دیو مانند
با
شیر سپهر بسته پیمان
با
اختر سعد کرده پیوند
چون
گشت زمین زجورگردون
سرد
و سیه و خموش و آوند
بنواخت
ز خشم بر فلک مشت
آن
مشت توئی، تو ای دماوند
تو
مشت درشت روزگاری
.....
ادامه مطلب
کنون گویمت
رویدادی دگر زتاریخ دیرین این
بوم وبر
چواسکندرآمد
به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان
به ایرانیان
داد درس وطن در این ره گذشت از
سروجان وتن
که فرزند نام
آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است
چو اسکندر
آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان
نمود
جهانگستری فکر
وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او
چو موج
شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به
سختی پریش
سر انجام,
دارا در آمد زپا از این بار شد پشت
ایران دو تا
بسی شهرها را سکندر گشود .......
ادامه مطلب
او برده ای است که نسل در نسل در بازار فروخته شده ، دهقانی است که
برده داغ خورده و حراج شده را در زیر پوست خود پناه داده و کارگری است که هر صبح
چون یک برده نوین در کارخانه فروخته شده و فردا دوباره به دنبال مشتری خویش همه جا
پرسه زده است . او از تبار « رنج » و « کار » است .
او سمبل روح خار آیین
ملتی است که هر گاه به اعجاز خود پی می برد ، هیچ نیرویی ، هر قدر هم بی شمار ،
قادر به تسخیر آن نیست . آرش در افسانه ، جبران شکست است .
روحی که در قالب این
منظومه دمیده شده ، روح نسلی است که قدرت تلاش و مبارزه را از دست داد و کلیه
وجودش به صورت یک انتظار در آمده است . این منظومه بیان آرزوی مسافری است که در
دهلیز گنداب روی یک دوره گیر کرده و درانتظار دستی است که او را به دیار روشنی
راهنمایی می کند . کسرایی حق دارد از طرف یک نسل فریب خورده و سرگردان و بدون توجه
به همه قدرت ها که تئوریسین ها و ایدئولوگ ها برای جامعه ( بدون توجه به قدرت فکری
و ساختمانی و شعور اجتماعی اکثریت آن ) قایل بودند ، در زیباترین قالب ودر بیانی
لبریز از شعر و تغزل به دست کمانگیری آرزو نماید . زیرا به قول تورگنیف این همان
ملتی است که وقتی صدای رعد و برق را می شنود خیال می کند ایلیای پیغمبر دارد چهار
نعل با ارابه خود در آسمان ها حرکت می کند .
بدین سان « عمونوروز »
به مثابه نمادی از سنت ها و تجسم اسطوره ای تاریخ ، داستان را آغاز می کند .شاعر اصرار
دارد که از زبان عمو نوروز « قصه » سر دهد . هم انتخاب عمو نوروز تعمدی است و هم
نام « قصه » که درجای حماسه نشسته است . قصه ، پای بند به واقعیت آن گونه که وجود
دارد ، نیست ، در قصه ، تخیل است که عنان را در دست دارد ، اما قصه خود زادگاهی جز
واقعیت و سینه مردم نمی شناسد . شاعر با اطلاق نام قصه به ماجرای آرش ، پیشاپیش
خود را از زره تنگی که پیشینیان بر تن آرش کرده اند ، خلاص می کند :
- من زره دیگری برای
او نمی بافم . او را از قید زره زمان و مکان رها می کنم . آرش حقیقی سرزمینی نیست
، زمینی است در گذشته تمام نشده ، در آینده تکرار می شود...
اما مخاطب و شنونده کیست ؟ ...
ادامه مطلب
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر ....
ادامه مطلب
از چند سال پیش در ایران، چهارم مهرماه به عنوان روز کوهستان پاک نامگذاری شده است. روزی که کوهنوردان و طبیعتگردان به پاک
کردن مسیرهای کوهنوردی از زباله میپردازند.
با افزایش جمعیت و حضور روزافزون مردم درطبیعت و تشویق شدنشان به گذراندن اوقات فراغت در کوهستانها، مسالهی حفاظت از محیط
زیست این مکانها نیز به یکی از مسایل علاقهمندان
این رشته تبدیل شده است.
در همین زمینه بسیاری از کارشناسان مسایل زیست محیطی نسبت به وضعیت
کوهستانهای ایران هشدار دادهاند.
آنها از عوامل متعددی نام می برند که این محیط های بکر و دستنخوردهی
طبیعی را با آلودگی روبه رو کرده است.
عباس محمدی،
رییس هیات مدیرهی انجمن غیر دولتی کوهنوردان ایران ومدیر
گروه دیدهبان
کوهستان، در روز کوهستان پاک وضعیت کلی و تصویر کوهستانهای
ایران را
چندان مطلوب ارزیابی نمیکند:
«تصویرکلی از کوهستانهای
ایران همان تصویری است که به طور کلی از محیط
زیست ایران
وجود دارد؛ یعنی متاسفانه یک تصویر .....
ادامه مطلب
چنين آغاز كرد آن مرد با
دشمن، ـ
منم آرش، سپاهي مردي
آزاده،
به تنها تيرِ تركش آزمونِ
تلختان را
اينك آماده.
مجوييدم نسب، ـ
فرزندِ رنج وكار؛
گريزان چون شهاب از شب، چو صبح آمادهيِ ديدار.
روزي از روزها ،
شبي از شبها
خواهم
افتاد
و
خواهم مرد.
اما مي خواهم هرچه بيش
تر بروم
تا هرچه دورتر بيفتم
تاهرچه ديرتر بيفتم
هرچه دورترو ديرتر بميرم
نمي
خواهم حتي يک گام
يا
يک لحظه پيش از آنکه مي توانسته ام بروم و بمانم
افتاده
باشم و جان داده باشم
(دکتر علی شریعتی)
در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي
برگزار شد. در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت انگيزترين مسابقات دو در جهان
بود. دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال
هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود.
كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي
با هم داشتند، نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر
مسافت را دويده بودند. دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر
اين استقامت زيبا بود. هر بيننده اي دلش ميخواست كه اين اندازه استقامت وتوان
داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طي كردند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم
شدند.استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشويق
كردند. رقابت نفس گير شده بود و میسپاريم.
ادامه مطلب
دوش تيري آمد از هفت آسمان
نامه اي هم بسته
بر پيكان آن
باز كردم نامه از پيكان تير
ناگهان
پيچيد بوي صد عبير
وه كه
نامه نور آتش مي دهد
نامه بوي دست
آرش مي دهد
همچنان كه باز كردم نامه را
گوئيا من
ديدم آن هنگامه را
ملتي هست و جهاني انتظار
تير آرش
در كمانش بي قرار
تا كه
آرش مشت خود را باز كرد
چشم مردم
تا افق پرواز كرد
انقدر كه تير او چرخيد و رفت
گوئيا
اندر دل خورشيد رفت
من كه با تيرش به پرواز آمدم
ناگهان
اينك به خود باز آمدم
گويي آرش از من و ما خسته بود
نامه خود
را چنينن بنوشته بود
اي جوانمردان به پا خيزيد زود
زانكه بي
انديشه نتوان زنده بود
لحظه اي
هم فكر سرمستان كنيد
عزم خود
را سوي كوهستان كنيد
بگذريد از چشمه ها و كوه ها
تا جدا
گردد دل از اندوه ها
آن زمان كه رد شديد از دره ها يا كه
بگذشتيد از آن صخره ها
ياد
تير و بازوي آرش كنيد قصد رفتن
در پي راهش كنيد
هر كه را ميل ره آرش بود در دلش بايد بسي آتش بود
آتشي دور از تمام كينه ها نور او
نور دل آئينه ها
آتشي سوزش ز آه مردها
گرميش از
اجتماع دردها
مرد مي خواهم كه عزم ره كند
مردمان را از
غمم آگه كند
من به هر سوئي كه تير انداختم
عده اي
را بهر ياري ساختم
رهبري بگزيده ام زين ياوران
رهبري
غم خوار و يار بي كسان
پهلواني كز شقاوت دور
بود
خانه اش در شهر نيشابور بود
رهبري كز كينه آزاد
است او
از ديار احمداباد است او
هر كه خواهد درد را
درمان كند
سوي رهبر رفته و پيمان كند
پس به او گوئيد آرش
گفته است
خاطرت گويا كمي آشفته است
اين چنين ياران خود
تنها مكن
نام آرش را چنين رسوا مكن
ياورانت را به
كوهستان ببر
گاه
گاهي قله تفتان ببر
گر يكي جاماند اندر
نيمه راه
گوئي آرش مانده اندر نيمه راه
جمله بايد يار
يكديگر شويد
تا زماني آرش ديگر شويد
گفتمت درس جوانمردي ولي
هر كجا ماندي بكن ياد علي
گر چه من تيرم به هر جائي رهيست
فاش ميگويم كه مولايم عليست
قل قلي زو – شهريور 87
تنها
زندگی یعنی ، هیاهو
زندگی یعنی ، شب نو ، روز نو، اندیشه ی نو
زندگی یعنی ، غم نو ، حسرت نو ، پیشه ی نو
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست در پیچ و خم راهش زالوان حوادث رنگ بپذیرد .
زندگی بایست یک دم ، یک نفس حتی زجنبش وانماد ،
گر چه این جنبش برای مقصدی بیهود باشد
زندگانی همچو آب است .
آب اگر را کد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت
وبوی گند می گیرد .
در هلال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند
من سرودی تازه می خواهم ،
افتخاری آسمانگیر و بلند آوازه می خواهم.
کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش
نیستم شب کور کز خورشید روشن گر بدوزم چشم ،
آفتابم من که یکجا ، یک زمان ساکت نمی مانم
من هوای تازه می خواهم !
هوشنگ شفا

